هیمه‌ای‌ست سی ساله

شعله‌ور شد
و با خون خاموشش نتوان کرد.
می‌توان با چماق بر سرش کوفت،
می‌توان تیغ برانش زد،
می‌توان دشنه‌اش در گلو کرد،
آتشی‌ست پنهان اما
در دل،
که خاموش نخواهد شد.
می‌توان در دخمه‌ای سرد،
نمناک
اسیرش کرد،
می‌توان
آتشی‌ست بدون دود و زیر خاکستر...
که خاموش نخواهد شد

Previous
Previous

همایون سرطلایی

Next
Next

این روزها فکر می‌کنم