من رضام.
پانزده بهار بیش ندیده بودم
که جسمم را شکافتند،
که روحم را دریدند.
من رضام و برای رضای خدا کردند.
رضا سبز دست بود. در خیابان دستگیر شد. به ناکجایی نامعلوم بردنش، چشم بربستندش، آهنگ خشونت ساز کردند: خشونتی که در ذهن نمیگنجد، جا نمیشود، از درک انسان خارج است، حیوان را شرمسار میکند. شلاق بر تنش نواختند، در قفسی آهنینش گذاشتند و باز به سراغش آمدند.
فراشباشی، قصابباشی و حکیم باشی هر سه بودند. یکی میگرفت، یکی می کشت، یکی میخورد. یکی سرش را گرفت، یکی روی کمرش نشست و یکی ...
با او آن کردند که در زبان ناید.
با محمد نشسته بودیم.
او که مثلا به استراحت آمده بود، پیوند مونتریال را از ونکوور کارسازی میکرد و من هم نمیدانم به چه مشغول بودم که گفت رامین چیزی راجع به تجاوزها بنویس. گفتم این قدر ذهنم آشفتهست که نمیتوانم. تا به حال سه مطلب شروع کرده و پس از پراکنده نویسی نیمه کاره رها کردهام. گفتنی زیاد است و نمیتوانم افکارم را انسجام دهم. گفت راجع به رضا بنویس که در مجله تایم بود. تایم را خواندم و ذهنم آشفتهتر از پیش شد.
چند واژه و یکی دو جمله به ذهنم آمد. از فضای دفتر و خانه که تازگیها با نوشتن ناسازگار شده گریختم و خود را به خلسهی لاته در پیادهرو رساندم. یکی دو پاراگراف بیشتر کفاف نداد و باز پراکندگی افکار ضربدَر آمیختهی تلخِ نفرت و یاس و مالیخولیای ناتوانی در غربت.
و شب شد، و هجوم بیحاصل واژههای در هم و بر هم و فرارِ خواب.
حس غریبیست خواستن و نتوانستن.
تمام وجودم فریاد میکشد اما لبانم خاموشاند. زیر طاق ذهنم توفانی برپاست و پژواک هزار نکتهی نحس در هم میپیچد و جز نالهای نامفهوم و گنگ بیرون نمیآید. میخواهم بنویسم اما نمیتوانم.
پراکنده نوشتن بِه از نانوشتن. درد را باید گفت.
من که یارم، کارم، ابزارم واژه است برای بیان شقاوت و قساوتِ دریدن انسان پی واژهای کثیف، شنیع و تهوعآور میگردم که گویای عمق فاجعه باشد (فاجعه: این هم از آن بیرنگ واژههاست). و نمییابم. تنها واژه تجاوز است. تجاوز کم وزن است، هولناک نیست. از شنیدن یا خواندن «تجاوز» کسی مو بر بدنش راست نمیشود. پشت کسی نمیلرزد. تنش یخ نمیکند، دلش نمیگیرد، چشمش تر نمیشود، قلبش به درد نمیآید، مغزش داغ نمیشود. تجاوز به حریم قابل درک است. تجاوز به مال، به مرز قابل درک است. تجاوز به روح و جان و روان چه؟ تجاوز به حرمت انسان چه، به هستی، به شرف، به وقار انسان چه؟
مقاله تایم روی صفحه مانیتور کنار پنجرهی فارسی و دو سه خطی که نوشته بودم باز بود. ندیم که زبانم لال، دور از جان، هم سنوسال رضاست، ندیم که رویای نویسندگی در سر میپروراند، ندیم که با جانِ کوچکش غم جهان را به دوش می کشد، و از مرگ دو افغان، دو انسان به اشک میآید، نگاهش به داستان رضا افتاد و با لهجهای یک سوم فرانسوی، یک سوم انگلیسی از محمد پرسید: «بابا راسته که تو ایران به پسرهای تینایجر رِیپ میکنند؟» و ما ماندیم در سکوت. و در نهایت جوابی ابلهانه که تو را با این کارها چکار، که ذهن جوانش، که روح ناز و نازنینش را به زنگار وقاحت ناانسانی نیالاییم.
اما ما چه؟ ما که نیک و بد روزگار دیدهایم چه؟ ما که فکر میکردیم بر «خاطرمان گرد ملالی ننشیند»* ما که اینک بر آیینهی جانمان غبار غم نشسته. به خود چه میگوییم؟ خبر را میخوانیم و میگذریم؟ یا دل خوش میکنیم که فقط رضا بود؟ که تازه کردند.
حرف دیروز و امروز نیست. سی سال است میکنند. پیشتر در نهان میکردند، امروز عیان میکنند. پیشتر گوشمان کر بود چشممان کور، و ساکت بودیم. امروز که میبینیم و میشنویم، خاموش ننشنیم.
به عکس فرزند روی دیوار نگاه کنیم. به پسرمان که از مدرسه برمیگردد، به دخترمان، به نوه، به برادر و خواهر کوچکمان که لبخند میزنند و راه میروند و آزاد نفس میکشند و جوانی میکنند و یک دم، یک آنِ کوتاه چشم بربندیم و خیال کنیم، خیالی خلاف کنیم خیال کنیم نامشان رضاست. خیال کنیم فرزند ماست که به میلهی آهنی بستهاندش.
بترسید اما تحمل کنید، تنها چند ثانیه چشمانتان را بر هم بگذارید و خیال کنید کودک شماست که در کانتینر فلزی بر خود میلرزد.
میدانم که لعنتم میکنید اما چشمهاتان را ببندید و خیال کنید فرزند شماست که شلوارش را درآوردهاند؛ اوست که شورتش را کندهاند.
هنوز با منید؟ هنوز میخوانید؟
باز هم خیال کنید. خیال کنید پسر شماست که لخت است و میترسد. فرزند شماست، رضای شماست که سرش را گرفتهاند، رویش نشستهاند که تکان نخورد؛ فرزند شماست که به درونش رفته و انسانیتش را پایمال کردهاند. فرزند شماست ، فرزند شماست که فریاد میزند و کسی صدایش را نمیشنود.
میشنوید؟
رضارا که دریدند، مرا دریدند، تو را دریدند.
رضا منم، رضا تویی، رضا ماییم و ما را دریدند...
من رضام.
پانزده بهار بیش ندیده بودم
که جسمم را شکافتند،
که روحم را دریدند.
من رضام و برای رضای خدا کردند.
عجالتا ر ـ م
* بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند /آیینه صبحیم و غباری نپذیریم (رهی معیری)